عید فطر
صبح که بیدار شدم همه می خواستن برن نماز.من و زندایی مطهره خونه بودیم.وقت نماز دو تایی بیدار شدین.به زندایی گفتم تو بخون من دارمشون.طهورا رو قنداق کردم رو پا گذاشتم.محمد هم تو بغلم کنار تلوزیون نشستیم.همین حین محمد خرابکاری کرد.نمی تونستم عوضش کنم.مجبور شدم صاف نگهش دارم.و با هم قنوت رو می خوندیم.محمد به تلوزیون خیره شده بود و گوش می داد . خلاصه آقا پسری جای ما نماز عید رو خوند.بعدش زندایی جون پیراهن خوشگلی رو که واسه طهورا درست کرده بود تنش کرد.البته باست بگم اون روزصبح تنهایی شماهارو حموم کردم واسه اولین بار.خیلی حس قشنگی داشت.دوستون دارم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


عید فطر
